خرید بک لینک

می خواستم امروز به جای نوشتن شروع کنم صدامو ضبط کنم و بدون ترس حرف هایی که می خوام رو بگم. اما سه تا کلمه بیشتر نتونستم بگم. ذهنم منسجم نشد و ترسیدم حرف هایی بزنم که بعد ها دوسشون نداشته باشم. نوشتن هم همینه،ممکنه بعد از تموم شدن جمله هام،وقتی برمی گردم بخونمِ شون اصلا دل چسب نباشه و اون حسی که میخواستم منتقل کنم غلط از آب دربیاد.

من ترس دارم،از نوشتن،از صدا ضبط کردن،از نقاشی کشیدنی که بخام حس در لحظه مو منتقل کنم. ترس از راه رو اشتباه رفتن،ترس از این که نوشته هام و این کاری که دارم می کنم هیچ چیزی برام نداشته باشه،ترس از این که باطل باشم. تا یک جاهایی ترس هام واقعی هستن. من می ترسم چون مطالعه نمیکنم،من می ترسم چون کار مفیدی تو زندگیم انجام نمی دم. از خودم می ترسم. از این که خودم رو به جایی ببرم که ازش ترس داشتم. جایی که غرق بطالت و پوچی بشم. جایی که راکد باشم. جایی که همه چی برام تموم بشه.

دیشب با رضا یکم راجع به اسطوره حرف زدیم. من اصلا از این مبحث خوشم نمیاد و حرف زدن راجع به قهرمان های ماورایی اصلا برام جذاب نیست. بعد به این فکر کردم که آیا واقعا از یک جایی به بعد باید نظرم عوض بشه؟ باید بشناسم شون؟ باید برای چیزی که برام جالب نیست و منو تحریک نمی کنه به دونستن درموردش،باید تحقیق کنم یا نه؟ حتی این هم برای من یک ترسِ. ترس از این که دارم اشتباه فکر می کنم،دارم اشتباه حرکت می کنم و اصلا شناخت کافی حتی راجع به چیزی که درموردش چیزی نمیدونم،ندارم. من می ترسم آدمی بشم که خیلی چیزها رو ندونم و فقط به خاطر سلیقم باشه. حالا سلیقه ی خوب یا بد،اصلا اگه همچین برچسب هایی وجود داشته باشه.

الان که راجع به ترس هایی که دارم،فکر می کنم و می نویسم شون یک آدم ترسو هستم. حتی لمس کردن این حروف و ساختن این جمله ها منو می ترسونه. از خودم که یک آدم نادان بشم می ترسم،اصلا اگه همچین صفتی وجود داشته باشه.

من می ترسم از بودنِ خودم.

برچسب: نویسنده: مینا کاشفی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:26

صفحه بندی